تبليغاتX
همدم تنها

 

 

منتظر باش اما معتل نشو....تحمل کن اما توقف نکن....قاطع باش اما لج باز

 

نباش....صريح باش اما گستاخ نباش....بگو اره اما نگو حتما....بگو نه اما نگو ابدا

 

 

گر زندگی کردی اشتباه نکن

اگر اشتباه کردی تکرار نکن

اگر تکراری کردی اعتراف نکن

اگر اعتراف کردی التماس نکن

اگر التماس کردی زندگی نکن

 

دوستت داشتم یادت هست ؟

گفتم دوستت دارم ...و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن ! رفتم تا بزرگ شوم .

 

اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم

 

 

تا شما ارزش خود را ندانيد ، هيچ کس ارزشتان را نخواهد دانست

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 12:51 بعد از ظهر |

كاش ميشد قلب ما از ياس بود تك تك گلبرگ آن

احساس بود پاك و سبز و ساده و بي ادعا

 كاش ميشد بهتر از الماس بود كاش ميشد

 عشق را تفسير كرد عاشقي را با محبت سير كرد

 

 

 

به حساب بانكي شما ميليونها بوسه ي عشق واريز كردم

در تمامي ساعات شبانه روز مي توانيد برداشت نماييد

 

 

 

 

 

 

اگه يه روز ديدي که تموم درخت هاي کوچه و محلتونو بريدن اصلا ناراحت نشو

چون هنوز منو داري که بهم تکيه کني

 

 

 

 

زندگي زيباست حتي اگر کور باشي، خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي،

مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي، اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي

 

 

دل تو از سنگ هم باشه براي من مشكلي نيست    چون من هنوز بت پرستم

 

 

به غمه كسي اسيرم كه زمن خبر ندارد.......عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

غلط است هر كه گقته كه دل به دل راه دارد...... دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

گويند خدا هميشه با ماست.....اي غم نكند خدا تو باشي؟

 

اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن

 

 

 

 

فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد

آب اقيانوس را با اآه خود تبخير كرد

فكر كرم رفتنت را مي توان از ياد برد

هيچ دانستي ؟

دلم را رفتن تو پير كرد

 

 

هرگز فراموشم مکن،که در هر شرايطي ،هر کجا بودم و هر کجا بودي ، شانه هايم تکيه گاهي است برايت و دستانم هميشه به سويت دراز براي روزي که به دستي نياز داشتي .اگر روزي تمام درها رابروي خودت بسته ديدي،بياد بياور که من هيچ گاه دري را که به رويت گشوده ام ،نخواهم بست

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 1:40 قبل از ظهر |

 

 

مي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

 

 

 

 

 

دل پریشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و باز گشت.

امید مضطرب آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

عشق خنده کنان آمد. گفتم خواندیش. گفت:من سواد ندارم

 

به گل گفتم عشق چيست؟

گفت از من خوشبو تر...

به پروانه گفتم عشق چيست؟

گفت از من زيبا تر....

به شمع گفتم عشق چيست؟

گفت از من سوزنده تر..

به عشق گفتم آخر تو چيستي؟

گفت نگاهي بيش نيستم

 

 

 

 

 

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

 

 

:وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شوره؟

 

 

 

بيا دنيا رو تقسيم كنيم : ستاره ها مال تو . آسمون مال من . ماه مال تو . خورشيد مال من . اصلا همشون مال تو . ولي تو مال من

 

 

 

 

 

دستانت را به من بده و سعي کن تا بفهمي که من چقدر به تو احتياج دارم به تو و به عشقي که به آن ايمان دارم... ولي افسوس آسمان نمي بارد تا اين تن غبار آلود را بشويد و ببرد با خود به ديار دوست

 

خداوندا من در کلبه ي حقيرانه ي خود چيزي دارم که تو در عرش کبريايي خود نداري . من چون تويي دارم و تو چون خود نداري

 

 

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شکوفههاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شکوفههاي بهاري مهمون دو روز بودن

 

 

براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم ؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت.............. تا مبدا دلش بشکنه

 

 

 

 

قلبي داري به وسعت 7 دريا

و بي نهايتي آسمان ها

بايد منطقي باشم

حق داري اگه دلت برام تنگ نشه

 

خوشبخت ترين

خوش شانس ترين

سعادت مند ترين آدم روي زمين

تو ....تو .....تو ......

نيستي اونيه كه تو رو داره

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در جمعه 22 تیر1386 و ساعت 9:15 بعد از ظهر |

 

 

 

 

 

 

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوي نقره اي دركوچه هاي آبي احساس

تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

 

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها

 كردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد واكردم

نميدانم چرا رفتي

نميدانم شايد خطا كردم

و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجا تا كي براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت

تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

وبعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام وزيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

و من در اوج پاييزي ترين حالت يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نميدانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 

 

 

 

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت 10:40 بعد از ظهر |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

 

 

دو تا ادم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق هم می شن . اونا از عشق هم اب شدن تا شاید تو اب رودخانه بهم برسن.

 

کاغذتم .. احساستو روم بنويس. عصبانيتتو روم خط خطي کن. اشکاتو باهام پااک کن. حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شي . فقط دورم ننداز

 

شبی خواب دیدم  با خدا کنار ساحل قدم می زدم پای هر دو ما روی ساحل بود وقتی بر گشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی ها تنها يك رد پا کنار ساحل است پس به خدا گله کردم و گفتم  : خدا چرا مرا در موقع سختی ها تنهام گذاشتی خدا لبخندی زد و گفت : در آن زمان تو بر شانه های من بودی.

 

 

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی

 

 

 

واسه شکوندن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواي ولي براي اينکه از دلش در بياري... شايد هيچ وقت فرصت نباشه.

 

اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي به توقول نميدم که منتظرت بمونم . اما ازت مي خوام وقتي برگشتي يک شاخه گل روي قبرم بذاري

 

 

 

مرا صد بار از خود براني دوستت دارم به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارم چه سود از مهر ورزيدن چه حاصل از وفا كردن مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم

 

 

 

همين روزا ميان دست گيرت مي کنن دست بند به دست ميان مي برنت جزئيات جنايت هنوز مشخص نيست اما اثر انگشتت روي قلب شکستم مونده

 

 

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي

 

 

 

هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت 5:7 بعد از ظهر |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 4:36 بعد از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 4:7 بعد از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در سه شنبه 19 تیر1386 و ساعت 0:25 قبل از ظهر |

 

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

 

 

 

اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که مي‌افتي در آغوشم بگيرمت

 

 

 

ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در سه شنبه 19 تیر1386 و ساعت 0:22 قبل از ظهر |

 

 

عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

 

 

 

گر با غم دوريت نسازم چه کنم / با ياد تو گر عشق نبازم چه کنم / چون در نظرم فقط توي ماييه ناز / گر من به تو اي دوست ننازم چه کنم

 

 

 

ديگر سخن از بودن‌نيست ...سخن از ماندن‌نيست ...سخن از عمق‌غم است... وپريشاني يک‌دل... كه در اندوه غريبانه‌ي خويش... بي‌صدا مي ميرد

 

 

 

 

هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم

 

 

 

ويليام  شکسپير ميگه : اون وقتي که فکر ميکني هيچ کسي

نيست حرف دلتو بفهمه ، کسي هست که براي ديدنت روز شماري ميکنه

 

 

 

 

 

اگه مثل اشک توي چشام باشي ، واسه هميشه داشتنت هيچ وقت گريه نمي کنم

 

 

 

 

 

 

اگه غم و قصه اومد اومد به سراغت ، قلبتو دايورت کنم رو قلبم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 7 تیر1386 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 7 تیر1386 و ساعت 1:14 بعد از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 10:57 قبل از ظهر |
 

ميخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنيا... بلکه به زبان قلبم....
گوش کن: تالاپ..تولوپ...

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 8:26 قبل از ظهر |

شايد کسي را که روزي با تو خنديده باشد از ياد ببري اما هرگز انرا که با تو اشک

ريخته باشد را فرامو ش نخواهي کرد

 

 

همیشه افرادی هستندکه تو رامی آزارند با این حال همواره به دیگران اعتمادکن

وفقط مواظب باش که به کسی که تورا آزرده دوباره اعتماد نکنی

 

 

دوستت ندارم به اندازه اقيانوس، چون يه روز تموم مي شه.
دوستت ندارم به اندازه خورشيد ، چون غروب مي كنه.
دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه!

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 8:24 قبل از ظهر |

 

 

 

 

 


خيلي سخته اون کسي که مي گفت واسه چشات ميميره بره و ديگه سراغي از تو و نگاهت نگيره...........خيلي سخته توي پاييز با يه غريبه آشنا شي اما بهار شد يه جوري ازش جداشي.......خيلي سخته که دلي رو با نگاهت دزديده باشي وسط راه اما عشق يه کمي ترسيده باشي................خيلي سخته بري يکشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره

 

 

 

 

 

 

 

 


امشب دلم ميخواهد
به كسي بگويم"" دوستت دارم.""

تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم

همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه

لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.
بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش

جان ميدهد برايت جان دهم.
بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم

و تو را ستايش كنم.
بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.

نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنيابم.

ميخواهم بينديشي كه همين امشب
غير از من كسي ديوانه تو نيست

هرچند كه جاهلانه فكري باشد.
كمي بيشتر با من

و همين امشب بگذار خيال كنم
كه جز تو كسي نيست.

همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.
نقش حقيقت را.

همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.
 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 7:14 بعد از ظهر |

 

   

     

 

كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم .

بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغييردهم .

بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .

در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم .

اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ،

شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!! »

                      

                            

                                

  

چنان بخوانيد كه گويا

هيچكس به شما گوش نمي دهد.

چنان عشق بورزيد كه گويا هرگز دچار رنجش نشده ايد

چنان برقصيد كه گويي احدي نظاره گر شما نيست

چنان زندگي كنيد كه گويا بهشت موعود بر روي همين زمين است

 

 

زندگي به من اموخت كه چگونه گريه كنم گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم   تو نيز به من اموختي چگونه دوست بدارم اما به من نياموخت

كه چگونه تو رو فراموش كنم

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 6:57 بعد از ظهر |

  

         

     عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.

 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني .

 

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در

ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |

   

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

 

 

برای عشقم می نویسم برای تو و چشمان تو

با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم..........

بامن بمان ای هستی بخش زندگیم.........

با من بمان و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........

با من بمان تا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم.......

با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم......

با من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام.........

با من بمان تا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان دهم.....

با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد...

با من بمان تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم.....

با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو هدیه دهم

با من بمان تا ستاره........... تا امید.............. تا ماه ...........

با من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها برویم ..........

با من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو نثار کنم...

با من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری نیست..........

" با من بمان من با تو می مانم تا ابدیت

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 6:45 بعد از ظهر |
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Free Code
بعد از کد بالا اين کد را به ان اضافه کنيد
*
*
*
*

This free script provided by danlod.com (amirxp)


<

کدهای خفن جاوا اسکریپت