نمی دونم که کی عمرم تموم میشه،نمیدونم وقتی میخوام با این دنیای مادی خداحافظی کنم کی بالا سرمه،نمیدونم وقت مردنم به تو رسیدم یا نه ، ولی تو رو خدا نزار با حسرت بی تو بودن از این دنیا برم،بذار حداقل دلم خوش باشه به عشقت .به خدا همه و همه آرزوم این بود که قبل از رفتنم به چشمات نگاه کنم و بگم دوست دارم و حال که میخوای کمترین چیز رو از من دریغ کنی پس بزار دلم به این خوش باشه که در حسرت عشقت مردم،اگه بشه گفت دلخوشی،ولی من به حسرتشم قانع هستم...
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که مگردر همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
به راحتی می شوددوست داشتن را به زبان آورد، ولی به سختی می شود آن را نشان داد...
تو صدای پایت را
به یاد نمی آوری
چون همیشه همراهت است
ولی من آن را به خاطر دارم
چون تو همراه من نیستی
وصدای پایت بر دلم
نشسته است
سکوت را می پذیرم اگر بدانم٬
روزی با تو سخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم٬
روزی چشمان تو را خواهم سرود
مرگ را می پذیرم اگر بدانم٬
روزی خواهی فهمید٬
که"دوستت دارم"

