تبليغاتX
همدم تنها

 

 

 

 

روي برگهاي زرد پاييزي کوچه قدم و با هر قدم اشکي به

خاطر گذشته ي از دست داده ام فرو مي ريختم تنها قلب شکسته ام

 

مي دانست چه غمي دارم هر گاه به ياد مي آورم که چگونه من را شکستند

 

آتش درونم بر پا مي شود و من بر خلاف آن چه که دورنم است

 

ساکت و آرام به حرکت ادامه مي دهم من آن برگ پاييزي بودم

 

که از درخت جدا شد و حتي باغبان هم به من نگاه نکرد

 

من آن پرستوي شکسته بالي بودم که از کوچ پرستوها عقب ماندم

 

اينک در سرماي زمستان تنهاي تنها براي بال شکسته ام

 

تو می آیی 

 

هر چه شکفتم تو نديدي مرا

 

رفتي و افسوس نچيدي مرا

 

 

ماندم و پژمرده شدم ریختم

 

تا  که به دامان  تو  آويختم

 

 

دامن  خود  را  متکان اي  عزيز

 

اين منم اي دوست به خاکم نريز

 

 

واي مرا ساده سپردي به باد

 

حيف که نشناخته بردي ز ياد

 

 

همسفر بادم از آن پس مدام

 

ميگذرم بي خبر از بام و شام

 

 

ميرسم اما به تو روزي دگر

 

پنجره را باز گذاري مگر...

 

 

 

گفتي عاشقمي گفتم دوست دارم

 

گفتي اگه يك روز نبينمت مي ميرم

 

گفتم من فقط ناراحت مي شم

 

گفتي من به جز تو به هيچ كس فكر نمي كنم

 

گفتم من به خيلي ها فكر مي كنم

 

گفتي تا ابد تو قلبم مي موني

 

گفتم فعلا تو قلبم جا داري

 

گفتي ... گفتم ....

 

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست ؟ نه فرق ما اينكه تو دروغ گفتي ولي من

 

حقيقتو

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |

 

خالیه سفره ی زمین دست سخاوت تو کو؟

زخمیه شونه های عشق مرحم رحمت تو کو؟

 

سنگینه پلک لحظه ها نبض  زمین  نمیزنه

قلب قناری های عشق بی تو یقین نمیزنه

 

من از عبور جمعه ها از بوی تنهایی پرم

زیر سفال سقف شب ثانیه ها را می شمرم

 

کجا تو موندگار شدی که روز ما سیاه شده

دست دعای من دیگه از آسمون جدا شده

 

یه شب میایی از سفر باغ پر برگ و بر میشه

ستاره های شیشه ای میشکنه و سحر میشه

 

مزرعه ی شرقیمون رو هجومی از ملخ  زده

شعله ی خورشیدی بزن تو قلبهایی که یخ زده

 

اسب بهار رو زین بکن تا باغچمون جون بگیره

روی  غبار جاده ها  شرشر بارون  بگیره

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 3:27 بعد از ظهر |

 

 

 

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کني

 

 از سر شاخ زرد گل توقع جوانه  نیست

واسه نفس بریدگان طاقت تازیانه نیست

 

از گل چهره سوخته طراوتي طلب نکن

براي رفع تشنگي تکيه به تشنه لب نکن

 

 فرشته ی نجات من دیر به ما رسیده ای

کهنه شده است زخم ما کوشش بی ثمر نکن

 

ميخوام به سردي شبهام بخندم... ميخوام به پوچي فردام بخندم... وقتي ميبينمت با ديگروني... تو اوج گريه هام ميخوام بخندم... ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم

 

من آهنگ غريب روزگارم ، غمي در انتهاي سينه دارم ، تمام هستيم يک قلب پاک است ، که آن را زير پايت مي گذارم

 

ميدوزم شادي را به غم زياد را به كم درخت را به ريشه گاهي را به هميشه ستاره را به آسمان زمين را به كهكشان كهنه را به نو و . . . خودم را به تو

 

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

 

بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

 

کوچه بی تو 

کوچه وقتي که نباشي رگ خشکيده ي شهره

ماه تو گوش خونه گفته ديگه با پنجره قهره

 

سقف دل بستگي بي تو واسه من سايه نداره

دلم از روزي که رفتي ديگه همسايه نداره

 

تو پي کدوم ستاره پشت ابرها خونه کردي؟

رفتي و چيزي نگفتي گريه را بهونه کردي

 

من سوال ساده ي تو تو جواب مشکل من

 ردپاي رفتن تو روي صحراي دل من

 

وقتي آسمون شبهام زير سايه ي چشاته

وقتي حتي اين ترانه رنگ غربت صداته

 

نمي ذارم اين دوراهي سر راه ما بشينه

 نميذارم اين جدايي رنگ فردا را ببينه

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 19 مهر1386 و ساعت 7:37 بعد از ظهر |

 

 

 

 

 

 

 

 

برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن آبی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی

 

 

برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی

 

 

که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من

نگذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من

 

 

نمی خوام از گلهای سرخ و آّبی برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثارمحبت به پایم اشک خوشحالی  بباری

 

 

بگذار از داغی دستهای تنهات بگیره هُرم گرما بستر من

بگذار با تو بسوزه جسم خستم ببینی آتش و خاکستر من

 

 

تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 11:8 قبل از ظهر |

 

يادت مياد بهم گفتي اگه ترکت کنم خودت رو مي کشي؟.....

يادت ميادو يادت مياد هرشب واسم يک شعره جديد مي خوندي؟....

يادت مياد واست قايق نجات بودم؟....

اميدوارم يادت نياد چون دوباره از خودت متنفر ميشي و يا خودتو مي کشي يا دوباره از خونه فرار مي کني!!

يادته هر روز ازت ميپرسيدم .... دوسم داري؟ تو هم با اعتماد تمام ميگفتي:خيلي.....

بهت گفتم چقدر؟گفتي دو تا.....

گفتم چرا دو تا؟....

گفتي :به ازاي اين دنيا و آخرت!!!....

منم هيچوقت باور نمي کردم....

تو که عشقمو به بازي گرفتي....

يادت مياد........

نفرينت نمي کنم... ولي اميدوارم يک روز يکي باهات همينکارها رو بکنه تا بفهمي من چي کشيدم

 

 

 

گفتي عاشقمي گفتم دوست دارم

گفتي اگه يك روز نبينمت مي ميرم

گفتم من فقط ناراحت مي شم

گفتي من به جز تو به هيچ كس فكر نمي كنم

گفتم من به خيلي ها فكر مي كنم

گفتي تا ابد تو قلبم مي موني

گفتم فعلا تو قلبم جا داري

گفتي ... گفتم ....

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست ؟ نه فرق ما اينكه تو دروغ گفتي ولي من

حقيقتو

 

 

چه قدر قشنگه كه يكي تو رو بخاد

با تموم وجودش

فقط تو رو

فقط در چشمش تو بهترين باشي

چه قدر قشنگه وقتي دل تنگ مي شي

وقتي بهت ميگه عزيزم ميدوني واقعا عزيزشي

اون وقت تموم وجودت گرم مي شه

چه قدر پاكي اين عشق قشنگه

چه قدر شيرين مي شه حتي اگه هيچي هيچي نداشته باشي و

اون باشه

چه قدر قشنگه حاضره بميره اما خار به پاي تو نره

حاضره واسه خندت جونشم بده

با كاراش با حرفاش بهت مي گه دوستت دارم

اون وقتاست كه آدم فكر مي كنه يه تكيه گاه داره

يه تكيه گاه براي آرميدن

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در شنبه 14 مهر1386 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |

  

خيلي سخته که بخواي با آب خوردن بغضت رو بفرستي پايين ، اما يه دفعه اشک از

چشات جاري بشه ... خيلي سخته که کسي رو دوست داشته باشي ، اما ندونه

... خيلي سخته که دوسش داشته باشي ، اما نتوني باهاش بموني ... خيلي سخته

که ازت بپرسه : حاضري باهام بموني ؟ و تو با اينکه آرزويي جز اين نداري ، فقط بخاطر

خودش مجبور باشي بگي : نه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد

فراموشش کني ...

 

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني

... خيلي سخته که سالگرد

آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري

... خيلي سخته که روز تولدت ،

همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي

... خيلي سخته

که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره

... خيلي سخته که همه

چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه

: ديگه نمي خوامت

 

براش بنويس دوست دارم آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي

برن ولي يه نوشته به اين سادگي ها پاك شدني نيست گرچه پاك كردن يك كاغذ از

شكستن يك قلب هم ساده تره ولي تو بنويس

 

كاش بودي تا دلم تنها نبود ....تا اسير غصه ي فردا نبود .... كاش بودي تا براي قلب من

زندگي اين گونه بي معنا نبود .... كاش بودي تا لبان سرده من بي خبر از موج و از دريا

نبود ... كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 

عشق با روح شقايق زيباست عشق با حسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق

زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاق پر از عکس ميشه ولي هميشه دلت واسه

کسي تنگ ميشه که نمي توني عکسشو بزني به ديوار

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد .

اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در شنبه 14 مهر1386 و ساعت 0:0 قبل از ظهر |

تو کی بودی ای مسافر که منو در من شکستی

رفتی اما در دل من تو همیشه زنده هستی

 

تو کی بودی که به یادت باید آواره بمونم؟

پابه پای باد شبگرد برم و از تو بخونم

 

انتظار دیدن تو من آروم نمی ذاره

مثل بغضی که گلوم رو بسته اما نمی باره

 

چه نشستی که چشام رو برق تنهایی ربوده

چشمی از سحر نداشتم اگه داشتم از تو بوده

 

چه نشستی که شکستم زیر بار غم غربت

خالی از نغمه ی شوقم پرم از قصه ی محنت

 

گم شدم تو شهر ظلمت رد پایی تو شبا نیست

با صدای هق هق من کسی اینجا آشنا نیست

 

ای صدای آسمونی پرم از هر چه شنیدن

کاشکی می شد پر کشیدن به هوای با تو بودن

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 9 مهر1386 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |

 

 

 مي تپد قلبم با هر تپشي قصه ي عشق تو را مي گويد

باز لبهاي عطش کرده ي من عشق سوزان تو را مي جويد

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 5 مهر1386 و ساعت 1:5 قبل از ظهر |
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Free Code
بعد از کد بالا اين کد را به ان اضافه کنيد
*
*
*
*

This free script provided by danlod.com (amirxp)


<

کدهای خفن جاوا اسکریپت