پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
شبو از قصه جداكن چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه ها ي آخرمن
اسمتو ببخش به لبهام بي تو خالي نفس هام
خط بكش رو باور من زير سايه بونه دستام
خواب سبز رازقي باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگيم باش
خالي ام رو با سقوطم
بي تو حاوي عشق
تشنه ام كوير لوتم
نمي خام آشفته باشم
آرزوي خفته باشم
تو نذار آخر قصه
حرفمو نگفته باشم

قسم به عشقمون قسم همش برات دل واپسم
قرارر نبود اين جوري شه يه هو بشي همه كسم
راستي چي شد چه جوري شد
اين جوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصيره توست
تا كم بشه از جرم خودم
راستي چه شدچه جوري شد اين جوري عاشقتم شدم
شايد ميگم تقصيره توست
تا كم بشه از جرم خودم شايد ميگم تقصيره توست
تا كم بشه از جرم خودم
به ملاقات
آمدم به بين كه دل سپرده داري
چگونه عمري از احساس عشق شدي
فراري نگاهم كن دلم را عاشقانه
هديه كردم تو دريا باشو من جويباره عشقو در تو جاري
من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودن ها من بازي شعله سوزنده كه
آتش زده بر دامانه پروانه نمي ترسم من ازهيچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بي كسيو خلوت انسان ها ميتر سم

آخر اي دوست نخواهي پرسيد
كه دل از دوري رويت چه كشيد
سوخت در آتش و خاكستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشك حسرت شد و بر خاك چكيد
همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روي تو سپيد
جان به لب آمده در ظلمت غم
كي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق مرا خواهد كشت
عاقبت داغ مرا خواهي ديد
دل پر درد فريدون مشكن
كه خدا بر تو نخواهد بخش






