تبليغاتX
همدم تنها

 

خودم تنها... تنها دلم

 

     چو شام بی فردا دلم

 

               چو کشتی بی ناخدا   

 

                                چو سینه ی دریا دلم

 

 

                                تو ای خدای مهربان

 

                                       تو ای پناه بی کسان

 

                                               به سنگ غم مشکن دگر

 

                                                       چو شیشه ی مینا دلم ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت 10:30 بعد از ظهر |



هر کي با حقيقته

تو دلش محبّته

هر کي با يه قلب پاک

عاشق رفاقته

مثل من

هميشه تنها مي مونه

يه غريقه

که تو دريا مي مونه





 

برايم اين معما حل نخواهد شد خداحافظ برايت حرف زيبايي است


نمي خواهي بداني در دل اين خسته ي عشقت چه غوغايي است


و يا من

زير آوار غم رفتن چه خواهم شد؟ برو زيبا برو تنها ميان


نامه هايت


مي نوشتي زندگي زيباست و من هم زندگي را در تو مي ديدم


برو استاد


خوبي ها به من درس وفا دادي خيالي نيست درد بي تو بودن


را تحمل بهترين


راه است و من هم خوب فهميدم وفا يعني خداحافظ





 

 

 

 

ولي با همه اين حرفا دوست دارم

هر جا كه باشي






 

 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست


اگر كلمه دوستت


دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ،


اگر كلمه دوستت دارم


راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم


پايان دهنده


جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق


راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم


كليد زندان من و توست ، پس با تمام وجود


فرياد مي زنم دوستت دارم






 

 

نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم


خيس ميشي نمي گم جاي


تو توي دستام چون اگر باز كنم پر ميكشي


نمي گم جاي تو توي قلبمه چون


اگه بشكنه زخمي ميشي نمي گم


جاي تو توي ذهنمه چون اگه


خراب بشه؛ خراب ميشي نمي گم


جاي تو توي حرفام چون اگه سكوت كنم


خسته ميشي نميگم جاي تو توي يادمه چون اگه پير بشم


كهنه ميشي من


ميگم جاي تو هر كجا كه باشه، دوستت دارم






به من بسپار

دستت را به من بسپار

تا از گرمي آن وجودم را پر كنم.

گوشت را به من بسپار

تا زمزمه ي عشق را در آن جاري كنم.

شانه ات را به من بسپار

تاآن را تكيه گاه تنهايي ام كنم.

قلبت را به من بسپار

تا آن را در هاله اي از نور نگهداري كنم.

صدايت را به من بسپار

تا مهربا ني ات را تدريس كنم.

چشم هايت را به من بسپار

تا دمادم آن را گلباران كنم.

همه را به من بسپار

تا معني خواستن را ياد بگيرم.

ياد بگيرم چگونه تو را بپرستم.

و چگونه با وجود حضور تو در حضور عشق

خود را بازيابم؛

اي كاشف موجوديت عشق 





آرزويم اين است

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از

شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ي هر روز تو عاشق

باشيآنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از

خويش رها

مي گردد

 و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که

دلت مي خواهد


 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در جمعه 14 دی1386 و ساعت 11:31 بعد از ظهر |

 



پرنده هم قفس هم خونه ي من


زمستون گشت و شد وقت پريدن



همين ديروز تو از اين خونه رفتي


ولي از اومدن چيزي نگفتي



تو را در حنجره يک دشت آواز


تو را در سر هواي خوب پرواز




من اينجا خسته و غمگين و تنها


نمي دونم که مي مونم تا فردا




چي مي شد اون هواي شرجي و سرد


مرا راهي اين خونه نمي کرد؟




تو با جنگل تو با دريا تو با کوه


من و انداز? يک دشت اندوه




من عادت مي کنم با درد تازه


جدايي شايد از من من بسازه




دلم تنگه دلم تنگه برايت


نگاهم با نگاهت داشت عادت



من اينو دوست دارم




چون مال منه



ممكنه فقط يه شعر باشه ولي




واسه من يه دنيا ارزش داره





+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در دوشنبه 10 دی1386 و ساعت 1:14 بعد از ظهر |








 

از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ

گريه كردمو نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ

به تو گفتم باورم كن ميونه اين همه ديوار

تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدا نگه دار

بنويس مهلت موندن يه نفس بود

سهم من از همه دنيا يه قفس بود

بنويس كه خيلي وقت واسه تو گريه نكردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردم

من كه از تو بن بست غربت زخمي از آواره پاييز

فكر چشماي تو بودم با دلي ار گريه لبريز

شب عاشقونه ي من كه حروم شد

حیف از این بودن با تو كه تموم شد

ندونستم بايد از تو مي گذشتم

وقتي از غربت چشمات مي نوشتم

 


 

تو همون حس غريبي

كه هميشه با مني

تو بهونهء هر عاشق واسه زنده بودني

تو اميد انتظاري تو دلهاي نا اميدي

مثل ديدن ستاره تو شباي نا پديدي

چه غريبونه گذشتن جمعه هاي سوت و كور

هنوزم ما نرسيديم اي تجلي ظهور

با توأم با تو كه گفتي تكيه گاه عاشقايي

ميدونم يك دونه هوري ساده اي بي انتهايي

مثل لالايي غروب تو كوير بي صدايي

تو خود عشقي مي دونم ناجيه فاصله هايي

تو همون حس غريبي

كه هميشه با مني

تو بهونهء هر عاشق واسه زنده بودني

تو اميد انتظاري تو دلهاي نا اميدي

مثل ديدنه ستاره تو شباي نا پديدي

عمري دلم گرفته

گله دارم از جدايي

غايبه هميشه حاضر تو كجايي





اگر تو نباشي...

 

اگر تو نباشي هزار بار گريه هم مرا سبک نمي کند

 

و ابرهاي مهربان هم نمي توانند

 

غباري را که بر دلم خواهد نشست بشويند

 

اگر تو نباشي...

 

چه خواب باشم و چه بيدار

 

حتم دارم روزگار تکه کاغذيست افتاده در گوشه خياباني دراز

 

خياباني که پاي هيچ عاشقي به ان باز نشده است

 

اگر تو نباشي...

 

چه در کنار پنجره بايستم

 

چه در شبستاني نمور و بي نور بنشينم

 

اشتياقي براي ديدن افتاب ندارم

 

دوري تو را بي تعارف و مبالغه بگويم

 

حتي به اندازه يک نفس کشيدن تاب ندارم









گاه آرزو میکنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری و من باشی دلت دل من باشد چشمانت چشمان من باشد

آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری میکنم ...

آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روز ها از دوری تو اشک میریزم

آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم

و احساس خواهی کرد عشق را که تمام وجودم را فرا گرفته و به من وابسته شده است

کاش این آرزو تبدیل به حقیقت میشد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی

باور داشته باشی که دوستت دارم باور داشته باشی که عاشق تو هستم

عزیزم برایت مینویسم از عشق مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند




 

 
+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت 1:4 بعد از ظهر |
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Free Code
بعد از کد بالا اين کد را به ان اضافه کنيد
*
*
*
*

This free script provided by danlod.com (amirxp)


<

کدهای خفن جاوا اسکریپت