

از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ
گريه كردمو نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ
به تو گفتم باورم كن ميونه اين همه ديوار
تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدا نگه دار
بنويس مهلت موندن يه نفس بود
سهم من از همه دنيا يه قفس بود
بنويس كه خيلي وقت واسه تو گريه نكردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردم
من كه از تو بن بست غربت زخمي از آواره پاييز
فكر چشماي تو بودم با دلي ار گريه لبريز
شب عاشقونه ي من كه حروم شد
حیف از این بودن با تو كه تموم شد
ندونستم بايد از تو مي گذشتم
وقتي از غربت چشمات مي نوشتم

تو همون حس غريبي
كه هميشه با مني
تو بهونهء هر عاشق واسه زنده بودني
تو اميد انتظاري تو دلهاي نا اميدي
مثل ديدن ستاره تو شباي نا پديدي
چه غريبونه گذشتن جمعه هاي سوت و كور
هنوزم ما نرسيديم اي تجلي ظهور
با توأم با تو كه گفتي تكيه گاه عاشقايي
ميدونم يك دونه هوري ساده اي بي انتهايي
مثل لالايي غروب تو كوير بي صدايي
تو خود عشقي مي دونم ناجيه فاصله هايي
تو همون حس غريبي
كه هميشه با مني
تو بهونهء هر عاشق واسه زنده بودني
تو اميد انتظاري تو دلهاي نا اميدي
مثل ديدنه ستاره تو شباي نا پديدي
عمري دلم گرفته
گله دارم از جدايي
غايبه هميشه حاضر تو كجايي
اگر تو نباشي...
اگر تو نباشي هزار بار گريه هم مرا سبک نمي کند
و ابرهاي مهربان هم نمي توانند
غباري را که بر دلم خواهد نشست بشويند
اگر تو نباشي...
چه خواب باشم و چه بيدار
حتم دارم روزگار تکه کاغذيست افتاده در گوشه خياباني دراز
خياباني که پاي هيچ عاشقي به ان باز نشده است
اگر تو نباشي...
چه در کنار پنجره بايستم
چه در شبستاني نمور و بي نور بنشينم
اشتياقي براي ديدن افتاب ندارم
دوري تو را بي تعارف و مبالغه بگويم
حتي به اندازه يک نفس کشيدن تاب ندارم

گاه آرزو میکنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری و من باشی دلت دل من باشد چشمانت چشمان من باشد
آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری میکنم ...
آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روز ها از دوری تو اشک میریزم
آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم
و احساس خواهی کرد عشق را که تمام وجودم را فرا گرفته و به من وابسته شده است
کاش این آرزو تبدیل به حقیقت میشد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی
باور داشته باشی که دوستت دارم باور داشته باشی که عاشق تو هستم
عزیزم برایت مینویسم از عشق مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند
+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت
1:4 بعد از ظهر |